المسعودي ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )

572

مروج الذهب ( فارسى )

ويرانى جهان باشد و ستارگان چون دور خويش را كامل كنند تدبير اول را از سر گيرند و اشخاص و صور عالم با موادى كه هنگام تاثير آن ستاره داشته است تجديد شود . به نظر اينان به همين طريق كار جهان تا ابد جريان دارد . به پندار اين گروه دوران غلبه حمل دوازده هزار سال و دوران غلبه ثور يازده هزار سال و غلبه جوزا ده هزار سال و غلبه سرطان نه هزار سال و غلبه اسد هشتهزار سال و غلبه سنبله هفت هزار سال و غلبه ميزان شش هزار سال و غلبه عقرب پنجهزار سال و غلبه قوس چهار هزار سال و غلبه جدى سه هزار سال و غلبه دلو دو هزار سال و غلبه حوت هزار سال است كه مجموع آن هفتاد و هشتهزار سال است ، آنگاه انقضاى عالم و فناى موجودات و بازگشت هستى جهانست . اين گروه درباره جنيانى كه پيش از خلقت آدم عليه السلام و خليفه زمين - شدنش در جهان بوده‌اند سخن گفته‌اند كه ستاره مدبر انسان از ستارگان آتشين بوده است و هر دو گروه درباره اوج خورشيد بهنگام انتقال از برجهاى جنوبى و تغييراتى كه در جهان رخ مىدهد و شمال ، جنوب و جنوب ، شمال و آباديها ويران و ويرانىها آبادان مىشود به ترتيبى كه در كتاب الزلف آورده‌ايم سخن گفته‌اند . گروهى ديگر از متقدمان بر اين رفته‌اند كه وسيله وجود موجودات طبقه اول و دوم و سوم به ترتيب درجات آن نفس و صورت و هيولى بوده است و مبادى اشيا به ترتيبى كه در كتاب الزلف آورده‌ايم همين سه چيز بوده است و چيزهاى ديگر جسم است كه بر شش قسم است جسم سماوى و جسم زمينى و حيوانى ناطق و حيوانى غير ناطق و گياه و اجسام سنگى كه معدنى است و چهار عنصر كه آتش و هوا و آب و زمين است . اينان درباره خواص هر يك از اقسام جسم سخنانى گفته‌اند كه اين كتاب گنجايش آن ندارد و تفصيل آن را در كتاب « الرءوس السبعيه فى باب السياسات المدنيه و عدد اجزائها و عللها الطبيعيه » و اينكه آيا پادشاه خود جزئى از اركان مدينه است و يا نقطه و نهايت اجزاء مدينه است ، به ترتيبى كه